
یک.فکر میکردم جابه جایی می تواند انگیزه و انرژی زنده بودنم را تقویت کند، اما نکرد!عکس های سال گذشته را می دیدم، آن روزها شادتر بودم و سرشار آرزو، هرچند روزهایی که غمگین بودم کم نبود اما در مقایسه با ...
ادامه مطلب
بساطم را جمع کردم آمدم آشپزخانه ، همه خوابیده اند ....از وقتی شبها می آیم اینجا مامان روی میز را خلوت میکند ویک دیس پراز خرمالوی شسته را برایم میگذارد و می رود .....اصلا لذت دنیا همین است ...همین که زیباترین مامان دنیا را داشته باشی که موقع ظرف شستن زمزمه می کند وباچاشنی گلاب ،انارها را دانه دانه با ظرافت توی ظرف بلور می ریزد و تو را به یک کاسه از بهشت و شراب دعوت می کند . دیوان شمس میخواند ...صد...
ادامه مطلب
بساطم را جمع کردم آمدم آشپزخانه ، همه خوابیده اند ....از وقتی شبها می آیم اینجا مامان روی میز را خلوت میکند ویک دیس پراز خرمالوی شسته را برایم میگذارد و می رود .....اصلا لذت دنیا همین است ...همین که زیباترین مامان دنیا را داشته باشی که موقع ظرف شستن زمزمه می کند وباچاشنی گلاب ،انارها را دانه دانه با ظرافت توی ظرف بلور می ریزد و تو را به یک کاسه از بهشت و شراب دعوت می کند . دیوان شمس میخواند ...صدایم می کند که بروم و برایم بخواند ....گاهی خودش می آید و می خواند ... این یک قرار عاشقانه است. مثل همیشه ! بهشت اینجاست...درست روبروی من با یک ظرف پراز خرمالو و صدای زنی که ش...
ادامه مطلب
طرحم را نوشتم و دادم به آقای رییس ..کار دیگری نمانده ...بچه های اداره چند نارنج رسیده ی درخت حیاط را می چینند و جشن می گیرند ...سه نارنج معطر بهشتی سهم دست های من ...به شاخه های سبز درخت نگاه می کنم که میوه های نارنجی اش در آسمان آبی محدب جلوه گری می کرد . گل های نرگس هم بازشده و زیبا ..زیبا ....زمستان کویر را دوست دارم ...پراز بهاراست . پراز عطر نارنج و گلهای نرگس آفتاب جان دار و گرمی ست ...به دیوار تکیه می دهم ... چشمانم را می بندم ...گرد طلایی خورشید پشت پلکم می پاشد، حس خوش آیندی ست . کیفم را بر میدارم و می روم خانه ...زودتر از همیشه با عطر نارنج می رسم. مامان کتاب می خ...
ادامه مطلب