خرید بک لینک
تمام ماجرا معجزه, آسا و با سرعت اتفاق افتاد، از روز اول تا همین لحظه که نشسته ام توی اتاقش !سعی کردم تو دار باشم و نگذارم دل آشوبی و بی قراری هایم را کشف کنند، هر بار بهانه درس و کار آوردم تا ندانند دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی کاشفی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:23

سرعت عبور از این سال های اخیر به قدری پرشتاب بود که امروز انتظار یکم خرداد بودن را نداشتم ... هرچند سعی می کنم روزها را آنطوری که شروع می شوند و تمام را دوست داشته باشم. صبح با رخوت بهاری که دوست ندارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی کاشفی تاريخ: پنجشنبه 27 تير 1398 ساعت: 23:06

با پیروی از قانون تبلیغات و فروش محصولات به شکل نوین، برای فروش صابون هایم پیج اینستا زدم ..ایجاد کردم؟!! درست کردم؟!!! .... این روزها مدام در حال فالو کردن سلبریتی هایی که هستم که از تبلیغ هر گونه کاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی کاشفی تاريخ: پنجشنبه 27 تير 1398 ساعت: 23:06

حالم خوب است؟! همه چیز آنطور که فکر می کردم اتفاق افتاد؟! رضایت مند و خرسند به تمام آن رویاهای رنگین و پر از شکوه رسیدم ؟!! هنوز از جواب دادن به سوال های هر روزه خودم طفره می روم و فکر می کنم شاید فردادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی کاشفی تاريخ: پنجشنبه 27 تير 1398 ساعت: 23:06

یک.فکر میکردم جابه جایی می تواند انگیزه و انرژی زنده بودنم را تقویت کند، اما نکرد! عکس های سال گذشته را می دیدم، آن روزها شادتر بودم و سرشار آرزو، هرچند روزهایی که غمگین بودم کم نبود اما در مقایسه با ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی کاشفی تاريخ: پنجشنبه 27 تير 1398 ساعت: 23:06

پاییز فصل دلبری ست

انارها دانه دانه سرخ می شوند و دل می برند از چشمان من و قرار از لبان عاشق تو .

.

.

به خودم قول دادم پاییز امسال عاشق شوم. سرمست برگریزان و رقصنده با برگها .

غروب سرد و هزار رنگ را به شب زود هنگام بدوزم و ریه هایم پر کنم از عطر سرما. به دیدار قاصدک ها بروم و خبر آمدنت را بگیرم و با لبخند کبود و چای داغ به انتظارت بنشینم و به انارها فکر کنم.

پاییز فصل دلبری ست ...

برچسب: رقصنده, نویسنده: علی کاشفی تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 15:36

پاس داشت تنهایی پاییز و خاموشی زود هنگام در خانه ی ما رسمی ست دیرینه ! مدتی ست آشپزخانه مان را کشف کردم ....شبها حال خوبی دارد ....نور کافی....نسیم خنک ....عطر گلها در حیاط خلوت و لذت در دسترس بودن انواع خوراکی و نوشیدنی . پاییز پارسال تمام وقت در پذیرایی بودم با کتاب و لپ تاب و متعلقین و متعلقات... نشد که بمانم...زمستان را در اتاق همیشه خالی برادر به سر بردم ....و شبها مثل امین اموال اتاق را تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی کاشفی تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 15:36

پاییز جان می دهد برای ادبیات روس و ....خواندن دوباره ی صدسال تنهایی و دم نوش های معطر و سرچ بارها و بارها ** تور لحظه آخری مسکو ......تور ارزان قیمت روسیه ....موزه آرمیتاژ... تور زمستان روسیه .....*** و ....غرق در لذت سفر. این روزها فقط درام رمانتیک چرایش را نمی دانم ....گلبول های رامانتیک خونم کم شده..... ....the choice گاهی سطحی ...گاهی دراماتیک ...شبهای پاییز را سحر می کنم. و با عادامه مطلب

برچسب: طاقچه, نویسنده: علی کاشفی تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 15:36

اولین خروجی را پیچید سمت چپ ... کیفم را کنار انداختم ، اثری از رژ قرمز صبحم نبود ،چشمان گود افتاده ام می سوخت ... پلکهایم با گرمی بسته شد ، درست در نقطه ی بودیم که هیچ چیز نبود حتی جاده - خاکی و آسفالتش فرقی نداشت ....چراغ چند خانه شبیه مرغداری از دور سو سو می زد طعم گس ترس توام با شک آلوده ...وحشت زده و خسته ...نپرسیدم ...(نتوانستم !!) بارها و بارها این تجربه ی تلخ را داشتم ...روز و شبش فرقادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی کاشفی تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 15:36

بساطم را جمع کردم آمدم آشپزخانه ، همه خوابیده اند ....از وقتی شبها می آیم اینجا مامان روی میز را خلوت میکند ویک دیس پراز خرمالوی شسته را برایم میگذارد و می رود .....اصلا لذت دنیا همین است ...همین که زیباترین مامان دنیا را داشته باشی که موقع ظرف شستن زمزمه می کند وباچاشنی گلاب ،انارها را دانه دانه با ظرافت توی ظرف بلور می ریزد و تو را به یک کاسه از بهشت و شراب دعوت می کند . دیوان شمس میخواند ...صدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی کاشفی تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 15:36

نامه های فروغ و گلستان دست به دست می چرخد...حالا که دیگر فروغ نیست! و دستاش خاموش از نوشتن و صدایش یخ زده در چند شعر دور و عکسهایش ...عکس های زنی که سال ها آرزو و عشق هر مردی بود...تحسین برانگیز .زیبا، پر از بعد و سرشار شعور. تهران همان شهر وحشت زده و مفلوک است، با کاویدن نامه هایت و خط کشیدت بر لب خندت و تنها گذاشتن کامیار! تهران همان شهری که تو دوستش داشتی! آدم ها شعرهایت را نمی خوانند...فیلم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی کاشفی تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 15:36

هوا ،هوای تیره و نمناک آلوده به اندوه هوای سرد تنفس و دستان منجمد من نه دیگر گرم نخواهد شد و مرگ رازقی را از یاد نخواهم برد و چشمان غبار گرفته ی تنهاترین گلدان . واژه ها شکست و پیکر بی جان آواز در دستان سرد من ذوب شد . دیگرشعر نخواهم سرود هیچ خیابانی رابرای دیدار نخواهم دوید و خطوط دستانت را یه یاد نخواهم سپرد سرما می بارد بلورهای بی همتای حزن، دانه دانه به جانم می نشینند و فاتح این رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی کاشفی تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 15:36

از آنجایی که تو زیر بارش بی امان برف قدم می زنی تا من در این کویر سراسر گسترده، هزارطلوع خورشید فاصله است، هزار قدم، هزار دانه برف، هزاران سال خشکی! تو به جای من از پشت پنجره به آسمان سرخ شب چشم بدوز و سرخوشانه رقص دانه دانه هایشان را نوید بده، وقتی که همه خوابند و از آسمان افتاده های بی ادعا آرام آرام روی شاخه های تکیده چنار همسایه، سه چرخه ی جامانده آن کودک در حیاط، کاج های خیابان و چشمان تو می رقصند و فرو می نشینند تا صبح ها با عطر سفیدشان روشن شود و سرما بدود در گریبان تو و دستان دور من . تا نفس های بخارآلوده ی آغشته به واژه هایت در هوا محو شوند و به من نرسند. تا گرمای لذیذ فنجان چای تازهادامه مطلب

برچسب: هزارسال,دوری, نویسنده: علی کاشفی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:45

هوا ،هوای تیره و نمناک آلوده به اندوه هوای سرد تنفس و دستان منجمد من نه دیگر گرم نخواهد شد و مرگ رازقی را از یاد نخواهم برد و چشمان غبار گرفته ی تنهاترین گلدان . واژه ها شکست و پیکر بی جان آواز در دستان سرد من ذوب شد . دیگرشعر نخواهم سرود هیچ خیابانی رابرای دیدار نخواهم دوید و خطوط دستانت را یه یاد نخواهم سپرد سرما می بارد بلورهای بی همتای حزن، دانه دانه به جانم می نشینند و فاتح این روح سرما زده می شوند. خورشید در ستیغ کوه ها مرده است زنان آبستن از اندوه ،کودکان کور زاییدند. خاکستر لبخندهای مرده را به رودهای منجمد سپردند و عقاب ها به سرزمین های گندم کوچ کرده اند. هزاران سال اادامه مطلب

برچسب: سرما,بارد, نویسنده: علی کاشفی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:45

نامه های فروغ و گلستان دست به دست می چرخد...حالا که دیگر فروغ نیست! و دستاش خاموش از نوشتن و صدایش یخ زده در چند شعر دور و عکسهایش ...عکس های زنی که سال ها آرزو و عشق هر مردی بود...تحسین برانگیز .زیبا، پر از بعد و سرشار شعور. تهران همان شهر وحشت زده و مفلوک است، با کاویدن نامه هایت و خط کشیدت بر لب خندت و تنها گذاشتن کامیار! تهران همان شهری که تو دوستش داشتی! آدم ها شعرهایت را نمی خوانند...فیلم هایت را ندیدند و صدایت را نشنیدند اما دفعات *دوستت دارم * هایت را می شمرند ...و آن ها هیچ گاه نخواهند دانست برای نگرستن به کوچه ی خوشبخت با چراغ بیایند. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی کاشفی تاريخ: دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت: 4:33

صفحه بندی