معجزه
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:23
تمام ماجراxa0 معجزه, آسا و با سرعت اتفاق افتاد، از روز اول تا همین لحظه که نشسته ام توی اتاقش !سعی کردم تو دار باشم و نگذارم دل آشوبی و بی قراری هایم را کشف کنند، هر بار بهانه درس و کار آوردم تا ندانند د
و ناگهان ...عمر
-
تاریخ: 1398/4/27 ساعت: 23:06
سرعت عبور از این سال های اخیر به قدری پرشتاب بود که امروز انتظار یکم خرداد بودن را نداشتم ... هرچند سعی می کنم روزها را آنطوری که شروع می شوند و تمام را دوست داشته باشم. صبح با رخوت بهاری که دوست ندار
قانون جذب
-
تاریخ: 1398/4/27 ساعت: 23:06
با پیروی از قانون تبلیغات و فروش محصولات به شکل نوین، برای فروش صابون هایم پیج اینستا زدم ..ایجاد کردم؟!! درست کردم؟!!! .... این روزها مدام در حال فالو کردن سلبریتی هایی که هستم که از تبلیغ هر گونه کا
تمام می شود این روزها
-
تاریخ: 1398/4/27 ساعت: 23:06
حالم خوب است؟! همه چیز آنطور که فکر می کردم اتفاق افتاد؟! رضایت مند و خرسند به تمام آن رویاهای رنگین و پر از شکوه رسیدم ؟!! هنوز از جواب دادن به سوال های هر روزه خودم طفره می روم و فکر می کنم شاید فرد
تو میدونی که ابر رهگذر بارون نداره ...
-
تاریخ: 1398/4/27 ساعت: 23:06
یک.فکر میکردم جابه جایی می تواند انگیزه و انرژی زنده بودنم را تقویت کند، اما نکرد!xa0عکس های سال گذشته را می دیدم، آن روزها شادتر بودم و سرشار آرزو، هرچند روزهایی که غمگین بودم کم نبود اما در مقایسه با
رقصنده با برگ
-
تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 15:36
پاییز فصل دلبری ستxa0 انارها دانه دانه سرخ می شوند و دل می برند از چشمان من و قرار از لبان عاشق تو . . . به خودم قول دادم پاییز امسال عاشق شوم. سرمست برگریزان و رقصنده با برگها . غروب سرد و هزار رنگ را به شب زود هنگام بدوزم و ریه هایم پر کنم از عطر سرما. به دیدار قاصدک ها بروم و خبر آمدنت را بگیرم و...
خلوت خیال
-
تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 15:36
پاس داشت تنهایی xa0 پاییز و خاموشی زود هنگام در خانه ی ما رسمی ست دیرینه ! مدتی ست آشپزخانه مان را کشف کردم ....شبها حال خوبی دارد ....نور کافی....نسیم خنک ....عطر گلها در حیاط خلوت و لذت در دسترس بودن انواع خوراکی و نوشیدنی . پاییز پارسال xa0تمام وقت در پذیرایی بودم با کتاب و لپ تاب و متعلقین و متع...
طاقچه
-
تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 15:36
xa0 xa0 پاییز جان می دهد برای ادبیات روس و ....خواندن دوباره ی صدسال تنهایی و دم نوش های معطر و سرچ بارها و بارهاxa0 ** تور لحظه آخری مسکو ......تور ارزان قیمت روسیه ....موزه آرمیتاژ... xa0تور زمستان روسیه .....*** xa0 و ....غرق در لذت سفر.xa0 xa0 این روزها فقط درام رمانتیک چرایش را نمی دانم ....گلب...
جهان چندم
-
تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 15:36
اولین خروجی را پیچید سمت چپ ... کیفم را کنار انداختم ، اثری از رژ قرمز صبحم نبود ،چشمان گود افتاده ام xa0می سوخت ... پلکهایم با گرمی بسته شد ، xa0درست در نقطه ی بودیم که هیچ چیز نبود xa0 حتی جاده - خاکی و آسفالتش فرقی نداشت ....چراغ چند خانه شبیه مرغداری از دور سو سو می زد xa0طعم گس ترس توام با شک x...
بوی بهشت می شنوم از صدای تو
-
تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 15:36
بساطم را جمع کردم آمدم آشپزخانه ، همه خوابیده اند ....از وقتی شبها می آیم اینجا مامان روی میز را خلوت میکند ویک دیس پراز خرمالوی شسته را برایم میگذارد و می رود .....اصلا لذت دنیا همین است ...همین که زیباترین مامان دنیا را داشته باشی که موقع ظرف شستن زمزمه می کند وباچاشنی گلاب ،انارها را دانه دانه با...
حالا که فروغ نیست
-
تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 15:36
نامه های فروغ و گلستان دست به دست می چرخد...حالا که دیگر فروغ نیست! و دستاش خاموش از نوشتن و صدایش یخ زده در چند شعر دور و عکسهایش ...عکس های زنی که سال ها آرزو و عشق هر مردی بود...تحسین برانگیز .زیبا، پر از بعد و سرشار شعور. تهران همان شهر وحشت زده و مفلوک است، با کاویدن نامه هایت و خط کشیدت بر لب ...
سرما می بارد
-
تاریخ: 1396/6/14 ساعت: 15:36
هوا ،هوای تیره و نمناک آلوده به اندوه هوای سرد تنفس و دستان منجمد من نهxa0xa0xa0xa0 xa0دیگر گرم نخواهد شد و مرگ رازقی را از یاد نخواهم برد و چشمان غبار گرفته ی تنهاترین گلدان . xa0 واژه ها شکست و پیکر بی جان آواز در دستان سرد من ذوب شد . دیگرشعر نخواهم سرود هیچ خیابانی رابرای دیدار نخواهم دوید و خطو...
هزارسال دوری...
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:45
از آنجایی که تو زیر بارش بی امان برف قدم می زنی تا من در این کویر سراسر گسترده، هزارطلوع خورشید فاصله است، هزار قدم، هزار دانه برف، هزاران سال خشکی! تو به جای من از پشت پنجره به آسمان سرخ شب چشم بدوز و سرخوشانه رقص دانه دانه هایشان را نوید بده، وقتی که همه خوابند و از آسمان افتاده های بی ادعا آرام آ...
سرما می بارد
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:45
هوا ،هوای تیره و نمناک آلوده به اندوه هوای سرد تنفس و دستان منجمد من نهxa0xa0xa0xa0 xa0دیگر گرم نخواهد شد و مرگ رازقی را از یاد نخواهم برد و چشمان غبار گرفته ی تنهاترین گلدان . xa0 واژه ها شکست و پیکر بی جان آواز در دستان سرد من ذوب شد . دیگرشعر نخواهم سرود هیچ خیابانی رابرای دیدار نخواهم دوید و خطو...
حالا که فروغ نیست
-
تاریخ: 1395/8/17 ساعت: 4:33
نامه های فروغ و گلستان دست به دست می چرخد...حالا که دیگر فروغ نیست! و دستاش خاموش از نوشتن و صدایش یخ زده در چند شعر دور و عکسهایش ...عکس های زنی که سال ها آرزو و عشق هر مردی بود...تحسین برانگیز .زیبا، پر از بعد و سرشار شعور. تهران همان شهر وحشت زده و مفلوک است، با کاویدن نامه هایت و خط کشیدت بر لب ...
درست آن گوشه !!
-
تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 19:47
روحم درد میکند .... درست شبیه سایردردها پر ازاندوه و رنج.روح درد از جایی آغاز میشود که تمامت را به پایانی ترین نقطه میرسانیxa0و از نقطه ی پایانxa0هیچxa0شروعی نیست .نقطه یک جهان بسته است . xa0باید در جهان بسته ماند تا شاید معجزه ای تو را پرت کند آن گوشه ی دنیا ...درست آن گوشه که خبری از خون های جاری ...
بوی بهشت می شنوم از صدای تو
-
تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 8:10
بساطم را جمع کردم آمدم آشپزخانه ، همه خوابیده اند ....از وقتی شبها می آیم اینجا مامان روی میز را خلوت میکند ویک دیس پراز خرمالوی شسته را برایم میگذارد و می رود .....اصلا لذت دنیا همین است ...همین که زیباترین مامان دنیا را داشته باشی که موقع ظرف شستن زمزمه می کند وباچاشنی گلاب ،انارها را دانه دانه با...
جهان چندم
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 15:59
اولین خروجی را پیچید سمت چپ ... کیفم را کنار انداختم ، اثری از رژ قرمز صبحم نبود ،چشمان گود افتاده ام xa0می سوخت ... پلکهایم با گرمی بسته شد ، xa0درست در نقطه ی بودیم که هیچ چیز نبود xa0 حتی جاده - خاکی و آسفالتش فرقی نداشت ....چراغ چند خانه شبیه مرغداری از دور سو سو می زد xa0طعم گس ترس توام با شک x...
موسم رفتن
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 16:13
و آن مرغی که کنار شط از تشنگی هلاک شودxa0 از بیم آن که اگر آب بنوشد،آب شط تمام شود ! xa0 (عباس معروفی )
عاشقانه هایم
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 16:13
طرحم را نوشتم و دادم به آقای رییس ..کار دیگری نمانده ...بچه های اداره چند نارنج رسیده ی درخت حیاط را می چینند و جشن می گیرند ...سه نارنج معطر بهشتی سهم دست های من ...به شاخه های سبز درخت نگاه می کنم که میوه های نارنجی اش در آسمان آبی محدب جلوه گری می کرد . گل های نرگس هم بازشده و زیبا ..زیبا ....زمس...