خرید بک لینک

نامه های فروغ و گلستان دست به دست می چرخد...حالا که دیگر فروغ نیست!

و دستاش خاموش از نوشتن و صدایش یخ زده در چند شعر دور و عکسهایش ...عکس های زنی که سال ها آرزو و عشق هر مردی بود...تحسین برانگیز .زیبا، پر از بعد و سرشار شعور.

تهران همان شهر وحشت زده و مفلوک است، با کاویدن نامه هایت و خط کشیدت بر لب خندت و تنها گذاشتن کامیار!

تهران همان شهری که تو دوستش داشتی!

آدم ها شعرهایت را نمی خوانند...فیلم هایت را ندیدند و صدایت را نشنیدند اما دفعات *دوستت دارم * هایت را می شمرند ...و آن ها هیچ گاه نخواهند دانست برای نگرستن به کوچه ی خوشبخت با چراغ بیایند.

برچسب: نویسنده: علی کاشفی تاريخ: دوشنبه 17 آبان 1395 ساعت: 4:33

صفحه بندی