
طرحم را نوشتم و دادم به آقای رییس ..کار دیگری نمانده ...بچه های اداره چند نارنج رسیده ی درخت حیاط را می چینند و جشن می گیرند ...سه نارنج معطر بهشتی سهم دست های من ...به شاخه های سبز درخت نگاه می کنم که میوه های نارنجی اش در آسمان آبی محدب جلوه گری می کرد . گل های نرگس هم بازشده و زیبا ..زیبا ....زمستان کویر را دوست دارم ...پراز بهاراست . پراز عطر نارنج و گلهای نرگس آفتاب جان دار و گرمی ست ...به دیوار تکیه می دهم ... چشمانم را می بندم ...گرد طلایی خورشید پشت پلکم می پاشد، حس خوش آیندی ست . کیفم را بر میدارم و می روم خانه ...زودتر از همیشه با عطر نارنج می رسم. مامان کتاب می خ...
ادامه مطلب